سپهر مامانی و باباییسپهر مامانی و بابایی، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

سپهر غفارزاده

سپهر و باب اسفنجی

یه روز داشتم توی اینترنت لباسای نی نی و نگاه میکردم یه دفه چشمم افتاد به لباس باب اسفنجی خیلی خوشم اومد و اونو واسه پسر گلم سفارش دادم.چند روز بعد به دستم رسید . تا پستچی آورد رفتیم خونه عمه جون و اونجا لباس و تنش کردیم واااااااااای خدای من چقد بهش میاد. خوردنی شده. قند توی دل آدم آب میشه اینجا هم که لباسشو با شلوار پیشبندیش پوشوندم. ...
19 دی 1392

شب چله ( شب یلدااااااااااااااااااااا )

شب یلدای امسال یلی خوب بود و وش گذشت آه یه گل پسر ناز به جمع ونواده اضافه شده. این گل پسره با اون لباس هندونه ای که پوشیده بود دل همه رو آب میکرد. همه خونواده میخواستن بخورنش به جای هندونه شب یلدا واییییی پسر مامانی خیلی ناز شدی. هندونه مامانی انقد ناز وابیده بود که وقتی لباساشو توی خواب پوشوندم بیدار نشد بعد به زور بیدارش کردم که بریم خونه مامان جون چون همه منتظر گل پسر بودن.   گل پسرم حالا جلیقه خوشگلشم پوشید و کاملا حاضر شد که بریم.   رفتیم خونه مامان جون و دیدیم که مامان جون کورسی گذاشته پسرم سریع رفت اون رو و عکس گرفت.   آجیل مامانی داری به چی فکر میکنی اینکه امشب از کدو...
19 دی 1392

لباس جدید جوجم

یه شب من و بابای + آقا سپهر رفتیم بیرون تا واسه جوجه لباس جدید بخریم چون بابایی وقت نداشت زودی یه لباس خریدیم و اومدیم خونه من لباس و تن نی نی نازم کردم اما دیدم کوچولو  هست بعد با عمه جون پسرم رفتیم و عوضش کردیم. اینم لباس نوی پسرم.   مامانی جون الهی فدات بشم چقد بهت میاد ماه شدی ...
19 دی 1392

اولین مسافرت آقا سپهر

آقا سپهر ٣ ماهش بود که اولین مسافرتش و با ما مانی و بابایی و مامان بزرگ و بابابزرگش رفت. پسرم رفت پابوس آقا امام رضا. البته وقتی توی شکم مامانی بود ٣ بار دیگه رفته بود اما این دفه فرق میکرد چون حالا وجودش توی این دنیا بود. پسرم توی ماشین اصلا اذیت نکرد و یه پارچه آقا بود. خیلی خوش گذشت و امیدوارم بتونیم دوباره بریم. الان که دارم این مطالب و مینویسم پسرم ٥ ماهش شده و اینقد شیطونه که مدام داره شیطنت میکنه و میخواد موس و کیبورد و ازم بگیره و خودش به جای من بنویسه. مامانی جون عشقم الهی من فدات بشم. ...
19 دی 1392

گذری به 5 ماه گذشته از تولد سپهر تا امروز.

سلام به همه ی بازدید کنندگان وبلاگ پسر مامان. امروز واسه پسرم وبلاگ درست کردم و میخوام سری به 5 ماه گذشته بزنم و خاطرات پسرمو بازگو کنم. در تاریخ 27 تیر ماه 1392 بود که داشتم کارای خونه رو انجام میدادم بعد احساس کردم دلم درد میکنه تا شب صبر کردم تا بابایی پسرم بیاد بهش گفتم بریم بیمارستان وقتی رفتیم شب ساعت 11 بود بعد از معاینه گفتن آقا سپهر میخواد به دنیا بیاد. پسر مامانی در ساعت 12:50 دقیقه شب که میشد بامداد 28 تیر به دنیا اومد. پسرم در بیمارستان بسکی گنبد و توسط خانوم دکتر گوگلانی به دنیا پا گذاشت. خیلی خوشحالم......!!!!!! اینم عکسش وقتی لباس پوشوندنش.     شب هفتم آقا سپهر ما تولد صفر سالگی ...
4 دی 1392